تبليغاتX
خاطرات نیوشا و پارمیدا






















خاطرات نیوشا و پارمیدا

پرنسس های مامان و بابا

اين مدت كه مامان آپدين نكرد كلي اتفاقات افتاد. مشهد رفتيم... عيد و ....

اول از همه سال نو مبارككككككككك

دوم روز معلم به همه معلما مبارككككككككككك

سوم روز مادر مبارك كه همين ديروز بود.......

امروز روز  بزگداشت فردوسيه مباركككككككك

آخيشششششششش. چخد مناسبت!

عكسهاي مشهد با توضيحات !:

201202022408.jpg

از راست سروناز من و ساناز ( ساناز و سروناز خواهر دو قلو هستن که سال دومن من خیلی دوستشون دارم...!)در حرم

 

201202022407.jpg

من و پارمیدا :) در حرم

 

201202032417.jpg

من توی باغ زائرسرای دانش آموزی

 

201202022411.jpg

من در حرم امام رضا (ع)افسوس

 

201202032466.jpg

اینم پارمیدا خانوم با ژست باحالشـــــ در کوه سنگی. این عکسه خیلی خوشمل شده بود گفتم بذارم

 

201202032435.jpg

من در آرامگاه فردوسیچشمک

 

201202032484.jpg

من و پارمیدا در کوه سنگیلبخند

 

201202042495.jpg

اینم عکی من و دوستام که پارمیدا خانم با ژست زیباش عکس رو زیباتر کردن

پارمیدا رو که می شناسید. از راست مهدیس - مهسا - خودممژه

 

201202052510.jpg

من و مهسا جونم در اتوبوسقلب

 

201202042497.jpg

خودم و پارمیدا خانمِ ننه نقلی قلب

 

201202032471.jpg

خودم در کوه سنگیلبخند

 

عکسها همینا بود. کلا آفتاب سوخته شدم و پوستم جزغاله شد. کرم شد آفتاب هم بدبخت جواب کرد. این کروات های زرد که مشاهده می کردید در عکسها ما گذاشته بودیم که در جاهایی مثل حرم و کوه سنگی هم دیگه رو گم نکنیم. و با گذاشتن این کرواتها بهمون می گفتن ام تی ان ایرانسل. ابرو

 

باي باي

 

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 7:34 PM توسط مامان نیوشا و پارمیدا| |

نویسنده: نیوشا

 

درود

روزهای زیبای پائیز می گذرند و ما منتظر زمستانیم. امتحانات من و پارمیدا از هفته بعد شروع می شه و مامان همش نگرانه  پارمیدا این روزا توی مشق نوشتن و درس خوندن تنبل شده و منم هی زور که درس بخوننننننننن. امشب جلسه داریم خونه عمه خدیجه ام. که مطمئنا خوش میگذره و شب خوبی رو خواهیم داشت.  تاسوعا و عاشورا هم دیگه حرفی ازشون نمی زنم واقعا خوش گذشت و دسته ها و تعذیه ها زیبا بودند و ما کلی لذت بردیم.

 

پی نوشت : اولین پی نوشت مال نوشین جون هستش که با عرض شرمندگی کامنت هایش برام باز نمی شه و نمی تونم بهش نظر بدم ولی خواستم بگم وبلاگش رو خوندم و عکسهای زیبایی هم داشت.

 

پی نوشت ۲: این هفته که گذشت زیادی درس نخوندم ولی باید توی این دو روز حسابی ریاضی بخونم.

 

 

بدرود

نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 1:34 PM توسط مامان نیوشا و پارمیدا| |

سلام دوستان

مدت زيادي نبوديم. شرمنده. انقدر مشغول هستيم كه وقت سر خاروندن نداريم.

امروز من يعني نيوشا توي اين وبلاگ مي نويسم. به دليل مشغله هاي زياد ماماني من اومدم.

مامان بزرگ و بابايزرگم اوليل مهر رفتن و اوايل آذر برگشتن. خيلي از ديدنشون خوشحال شديم و اونا رو غرق بوسه كرديم. البته منم كه اهووووو اهووووووو سرما گرفتم از مامانبزرگم بدجور.

خلاصه كه خيلي روز هاي خوبي داشتيم و اگه خدا بخواد عكسها رو ميزاريم.

مدرسه من خيلي خوبه و امتحانات ميان ترم 2 هفته ديگه شروع ميشن. منم بايد حسابي بخونم.

فقط اومدم بنويسم و اخبار اين مدت رو در چند سطر بگم.

خدانگهدار

نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1390ساعت 1:37 PM توسط مامان نیوشا و پارمیدا| |